|
نزول حور بهشتی
نزول حور بهشتي ا اردوي انبياء همه كف بركف ط طلوع هلهله و طبل و پنجه ها بر دف م مدار دايره ي عشق و شور تف درتف ه هديه ي عالم بالا ، گهر پاك نهاد فاطمه حور بهشتي به زمين پاي نهاد ح حور با جاه و جلال و جبروت و واجد پاكي و داناي به علم ملكوت ر رودي از نور ، نشان از لاهوت ب بوي گل ، بوي خدا در ناسوت ه هديه ي عالم بالا ، گهر پاك نهاد فاطمه حور بهشتي به زمين پاي نهاد ش شب فرار ي شد و مهرآمد و نور ت تن و جان در شعف و شادي و شور ی ياس ، آذين تن نازك حور ب بند بند دو جهان غرق سرور ه هديه ي عالم بالا ، گهر پاك نهاد فاطمه حور بهشتي به زمين پاي نهاد ز زهره لبخند زنان منتظر جلوه حور م ماه پشتش خمِ از طلعت آن معدن نور ي یاسمن رقص كنان ، ياس و شقايق به سرور ن نغمه ي بلبل و آواز قناري از دور پ پر طاووس شد آذين خوش كوچه ي صور ا اشك شادي است سر سفره ي چشمان نمور ی يا علي گفت خداوند و فرو ريخت بلور ن نور زد نعره كه هيچم بر زهراي طهور ه هديه ي عالم بالا ، گهر پاك نهاد فاطمه حور بهشتي به زمين پاي نهاد ا ايزدا شكركه نور آوردي د دل پيغمبرو امت به سرور آوردي
جمادي الثاني 1429- تير ماه 87 |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 3:51 بعد از ظهر تا قیامت اشک
تا قيامت اشك در ، بخود لرزيد در ، درهراس در هراس اين مأموريت هولناك " نه ، اين كار من نيست " مگر شدني است اين خشكي و خشونت و بي رحمي در ، به زانو در آمد از غم در، به پاي پا يه ي سرد كينه افتاد به التماس و با سيلي از اشك " نه ، اين كار من نيست " شانه هاي در به گريه مي لرزيد به جان آمده و از پاي افتاده ناليد " لااقل اين ميخها را از دامنم برگيريد " *** هيولاي نفاق به گوشه چشمي شب سكوت بر دامن در ريخت در از پاي در آمد در درمانده و تسليم و به صد آه سرود " نه ، اين كارمن نيست " به اشارت شب پرست ، هيزم تا كمر گاه در آمد در ضجّه مي زد و هيزمها بر سر و سينه ، از اين مأموريت پست آتش به اكراه بر جان هيمه افتاد *** در شد خموش ، هيزم به جوش ، آتش پرآه در خروش در بي طاقت و از پاي افتاده گل ميخ ها مست شراب آتش صداي گراز وحشي در همه جا پيچيد " بشكنيد در را " ياس سپيد در چنگال ميخ گداخته ياس زير لگدهاي قوم شب *** دهليز سراي خوبان عالم پر خون دلهاي مشتاقانشان پرغم ياس پرپر، نقش زمين همه ي عالم تا قيامت پر اشك ******************************************* ************************************ ****************************** ************************* ******************** *************** ********** ***** ** *** در غم رفتن تو " فاطمه جان " جان دادم *** ** *** *** ** *** *** ** *** *** &&& &&&& *** *** *** ** *** *** &&&& &&& *** *** ** *** *** ** *** ** *** |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:2 بعد از ظهر بـــــــــاغ بـــــــــــا لا
« باغ بالا » وقتي خدا در آسمان انديشه ، رنگ مي بازد . وقتي درخت باور و يقين ذهن ، به شلاق طوفان شك ، مي خمد . چتر تيره ي افسردگي و دلمردگي ،سايه اي سرد بر گرداگردت مي پاشد . يك حس پوچي و تنهايي يك حس سرگشتگي و يأس و اين پايان انديشه ي زميني است . * * * مي خوانمت به باغ سبز توحيد دستهايت را به من بسپار با من بيا به باغ با من بيا به باغ بالا از بالا بنگر از بالا چرخ را بنگر و فروريزي خرابه هاي ترديد را . از بالا تماشا كن ، قوّت و عظمت را ، تا خود را در آغوش او حس كني . بر سبزه هاي اميد پاي كوب و فرار ديو افسردگي را بنگر يك حس ذوق و شوق يك حس خوب ديدن و اميد و آرزو و اين آغاز انديشه ي آسماني است. * * * با من بيا با من بيا به باغ بالا رمز شادابي ظهور اوست ، در هزار توي عمرت عزت و شوكتش ، باز ميدارد تو را از غرور و تكبر قدرت و قوتّش ، باز ميدارد تو را از ترس و دريوزگي مجد و عظمتش ، باز ميدارد تو را از يأس سر گشتگي با من بيا با من بيا به باغ بالا * * * در پي شادي و شوري ؟ ببين چه قدر او را يافته اي بنگر او تا چه ميزان در زندگي توست با من بيا با من بيا به باغ بالا |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 2:18 بعد از ظهر قلم،کاغذ،عبادت(6)
قلم،کاغذ،عبادت(۶)
مبحث پنجم: مراحل پيدايش يك نوشتهي خوب به نظر ميرسد طي سه مرحلهي زير و دقت در اجراي مراحل ميتواند ما را در ارائهي نوشتهاي قوي و استوار ياري نمايد كه مراحل عبارتند از: 1- تفكر 2- تنظيم فكر 3- بيان فكر مرحلهي يكم: تفكر ü در اين مرحله نويسنده بايد به دو عمل اساسي توجه نمايد «ايجاد فكر - تنظيم فكر». نظامي گنجوي گويد:
ü فكر چيست؟ تفكر كوششي است عمدي براي كشف روابط خاص بين آنچه ميتوانيم بكنيم و نتايجي كه از كار حاصل ميشود. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:39 بعد از ظهر بیا مرد باران
بیا مرد باران
زمزمه ي روزهاي اول دبستان بود:"آن مرد در باران آمد " راستي مگر مي شود ...؟ مگر مي شود باران پيش از او...؟ نه باران زير گامهاي اوست... باران حاصل نگاه اوست... آري " وقتي آن مرد بيايد ...باران مي آيد..." بيا...مرد باران...مهدي...
|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:24 بعد از ظهر مسابقه ی عشق
دل نوشته اي كه ذيلاً آمده ، قدمهاي نخست تمنّاي لقاء است ادامه دهيد اين سطور را به قلم خويش : صاحب سه متن برتر را به بعنوان « جايزه »نايب الزياره خواهم بود در مكاني مقدس : شيريني لقاء آنگاه چشيدني است و سماع سوختن آنزمان ديدني ، كه محب به بالين محبوب سر نهد و مقصود از در در آيد . اين شاپرك زيبا بال و پر ، كه نقش تو آراسته و جز تو نخواسته ، ديده بر افق اين آنات داردو«آناء ليل و اطراف نهار»، قالي شوق بر اين بام انداخته است . عشق، شادي است ؛ عشق، رهايي از تخته بند خويش است ؛ عشق ، آزادي از قفس هوس است ؛ و من آن روز كه در بند توأم، آزادم . تو را سوگند به تو اي با غبان ، اين بنفشه هاي سر به زانو نهاده ، از خجلت ؛ عرق به پيشاني نشسته ، از شرم ؛ را گاه پژمردن درياب . اي ساربان ، قدري بمان ، تا راه گم كردگان ، باز رسند . اي نگاهبان ، ما سپر انداخته ايم ، برابر ابليس . اي نگاهبان ، خود بيا و خنجر سپيدي ، بر خنجر پليدي فرو آر. اي مهر اهورايي ! چين غروب ، هر پگاه به چهر سپهر سنگيني مي كند . ابر ها به اشارت تو اميدوارند و به اجازت تو دل بسته اند . اي .... |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:42 بعد از ظهر فايدهي نوآوري و شكوفايي
فايده ي نوآوري و شكوفايي
ن.نوآوري چيزخوبي است. ن.بانوآوري چيزهاي نومي سازند. ن.فكرهاي نو،حاصل تلاش بي وقفه ي آدمهاي نوآوراست. ن.اين آدمهاي خوب مرتب براي رفاه ما نقشه مي كشند و طرحهاي نودرمي اندازند. ن.اين آدمهاي دلسوزمثلا حقوقهارا 10 درصد اضافه مي كنندواين يك نوع نو آوري است. ن.همين مهربانها قيمت كالاها را مثلا 20 تا50 درصد بالا مي برند و اين هم يك نوع نوآوري است. ن.آخرسال با عيدي و...دست مردم پرپول مي شود و بانكها با وعده هاي مزخرف پولها را برمي گردانند سر جاي اول ن.بعد يك نوآورديــگرثبت نــام حـــج و...را پيش مي كشد تا تتمه ي پولها را بــــرگرداند سر جايش. ن.خلاصه پول نبايد دست مردم باشد.چون پول چيز بدي است وبدرد مـــردم نــمي خورد. ن.ما بايد با نوآوري به هيچ چيز فكر نكنيم و دنبال رفــاه و ساير مزخــرفات نرويم. ش.شكوفايي هم چيز خوبي است. ش.مغز آدم هاي نوآوركه به كار مي افتد ش.و گندش همه ي عالم را پر ميكند يك نوع شكوفايي است. ش.اصلا فقر يك نوع شكوفايي است چون فقر ذهن را فعال و شكوفا مي كند. ش.افزايش تورم و كاهش دستمزد هم نوعي شكوفــايي است ش.چون آدم رامچاله مي كند وبهم ميريزد ش.و روح و روانش شكوفا مي شود. ش. گسترش اعتياد هم يك نوع شكوفايي است چون آدمهاي نوآوربعد از دهها سال طرح و نقشه ش.وميلياردها تومان هزينه نتوانسته اند مرزها را ببندند و ريشه ي اعتياد رابكنند ش. پس گسترش اعتياد هم نوعي شكوفايي است. ن /ش.خلاصه نو آوري و شكو فايي چيز هاي خوبي است و خيلي فايده دارد. |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 11:20 بعد از ظهر قلم، كاغذ، عبادت (5)
قلم، كاغذ، عبادت (۵)
مبحث چهارم: مشخصات يك نوشتهي خوب ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 9:22 بعد از ظهر نوروز، مبارك
دلبران
نوروزتان پرازشكوفه هاي شادماني باد بهار مؤمنان بر مأذنة صبح سال نو عطر حضور مي پاشد و شقايقهاي " ربيع الاولي " شفق عيد را آذيني است روح نواز . خاطر ها تازه شد از بهارشور آفرين يازدهم هجري در جحفه و عطر گلهاي محمدي بر جان غدير هميشه سبز. شود كه اين بهار نيز مشك ناب ظهور پراكند و به جان زانو زنيم در برابر آبشار بلند هستي حضرت مهدي ( عج ) انشاءا...
|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 9:48 بعد از ظهر قلم، كاغذ، عبادت (4)
قلم،كاغذ، عبادت (4)
مبحث دوم: نقش نويسنده در جامعه *نويسنده تنها براي خود نمينويسد؛ به ويژه نويسندهي مقاله و داستان و نمايشنامه كه در خواننده تأثير بسيار ميگذارد و طبعاً خوانندگان فراواني پيدا ميكند و به همين جهت مسؤليت وي هم سنگين است. *نويسندهي توانا و چيرهدست و هنرمند با روح انسانها و به ويژه نسل جوان سر و كار دارد و ميتواند با قلم سحار و شورآفرين خود، احساسات و عواطف ملتي را به سود يا زيان يك جريان يا حاكميتي برانگيزد. *نويسندهي توانا ميتواند به افراد خموش و خمود، توان و تكان دهد و روابط حاكم بر اجتماع را دگرگون سازد و حتي از بيخ و بن براندازد. *در تاريخ بشريت هيچ انقلاب و تحول شگرفي را نميتوان سراغ داشت كه نويسندگان و گويندگان در صف اول آن قرار نگرفته باشند و نقش و سهم تعيين كنندهاي در بيدار سازي و جهت دهي مردم نداشته باشند. *براي شناخت دو مِتد فكري وجود دارد: ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 11:1 قبل از ظهر قلـم، كـاغذ، عبـادت (3)
قلـــم، كــــاغذ، عبـــادت (۳)
ج :اصالت نويسندگي در شعر و نثر *فرخي سيستاني نيــايد آنكه زنوك قــــــلم پديـد آيـــــد ز ذوالفقــار علــي و زتيـــغ رستــم زر قلم به ساعتي آن كارها توانــــــد كرد كه عـاجز آيـد از آن كـارهـا قضـا و قــدر ملوك راگه و بيگاه پيش دشمن خويش قلـم بـه منزلـهي لشكـري بـود بي مرّ بسـا سپاه گراناكه در زمانه شد نــــــد ز جنبش قـلمي تار و مـار و زيــر و زبـــر ملوك راقلم و تيغ برترين سهمي است بتـرسد از قلـم و تيـغ شير شـرزهي نر بناي ملك به تيغ و قلم كننـد قــــــــوي بدين دو چيز بود ملك را شكوه و خطـر همه شهان و بزرگان و خسروان جهان بدين دو چيـز جهـان را گرفته سرتاسر
(براي ديدن متن كامل، روي ادامهي مطلب كليك كنيد.) ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:8 بعد از ظهر قلم، كاغذ، عبادت (2)
قلم، كاغذ، عبادت (۲)
معرفي بعضي از كتبي كه مرا يار بوده و به شما هم معرفي ميدارم: - آيين نگارش - حسن سميعي - آزادي و تربيت - دكتر صناعي - انديشه - محمد حجازي - دربارهي زبان فارسي - استاد دكتر خانلري - زيبايي - دكتر كاوياني - ستارگان سياه - سعيد نفيسي - با كاروان حله - دكتر زرينكوب - زيبايي شناسي در هنر و طبيعت - علينقي وزيري - به دنبال سايهي هما - دكتر اسلامي ندوشن - افكار جاويد - استاد غلامرضا واحدي - آيينه - محمد حجازي - صور خيال در شعر فارسي - استاد شفيعي كدكني - سرود جهشها - محمدرضا حكيمي - شعر بيدروغ، شعر بينقاب - دكتر زرينكوب - روش نويسندگان معاصر - دكتر رزمجو - زبان و نگارش فارسي - دكتر احمدي گيوي، دكتر حاكمي - آيين سخنوري - محمدعلي فروغي - به سوي سيمرغ - نعمتالله قاضيشكيب - دانش و هنر - دكتر هشترودي - فن نگارش - دكتر محجوب - مكتبهاي ادبي - دكتر رضا سيد حسيني - نقد ادبي - دكتر زرينكوب - سوگ سياوش - شاهرخ مسكوب - خسي در ميقات - جلال آل احمد - پانزده گفتار - استاد مجتبي مينوي - انشا و نويسندگي - احمدي بيرجندي - ايام محبس - علي دشتي - ايران را از ياد نبريم - دكتر اسلامي ندوشن - سخنسنجي - لطف علي صورتگر - مقدمهاي بر رستم و اسفنديار - شاهرخ مسكوب - يكي بود يكي نبود - محمد علي جمالزاده - آن سالها - دكتر محمدجعفر ياحقي - چهارمقاله - نظامي عروضي سمرقندي - راهنماي نگارش و ويرايش - دكتر ياحقي، دكتر ناصح براي ديدن متن كامل روي "ادامهي مطلب" كليك نماييد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 10:59 بعد از ظهر قلـم، كـاغذ، عبـادت (1)
قلـم ، كـاغذ ، عبـادت
با سلام برآنم تا آموخته هايم و حاصل مطالعاتم در موضوع "نگارش" را به مرور تقديم مراجعين به وبلاگم نمايم. بديهي است ستون نظرات شما عزيران ، تشويق من است در اين راه و نقد و راهنمايي ياران دستم را خواهد گرفت. كامنت هاي زيبا و دلنشين وپربار همراهان را منتظرم. بر دستها تان دو صد بوسه آزاده - نخست به جايگاه "قلم" در آيات و روايات و سپس به مقام آن در بين بزرگان و شعرا و نويسندگان اشاره مي شود - سپس نقش نويسنده در جامعه و مشخصات نگارنده خوب را ارائه مي دارم. - آنگاه مشخصات يك نوشته خوب و مراحل پيدايش آن راتقديم مي دارم. - مقدمات نگارش ، چه كنيم كه نويسنده شويم و آيين نگارش اشارات بعدي است. - انواع نثر ،سبكهاي نثر ، سبكهاي ادبي ،بعضي اصطلاحات ادبي و انواع ادبي گام هاي درپي است. - وپايان مي برم با ارائه ي انواع قصه و داستان و سر انجام اصول داستان نويسي. |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 0:3 قبل از ظهر يكي به دادمان ميرسد
يكي به دادمان ميرسد نگران قدم مي زد م چيزي قلبم را مي فشرد سرماي عبوس ، تازيانه اش را تنهايي دلگير،پنجه اش را غروب غربت ،تيغه اش را بر جاي جاي صحن سرد روحم فرو مي بردند * * * * * * * * * * نگران قدم ميزدم توي كوچههاي خزان زدهي دور و برم فكري نفس گير بر جانم چنگ ميكشيد: « همين است و بس يكي به دادمان نميرسد؟ جنگ و قحطي و غارت مدام؟ زود و فشار و تجاوز مدام؟ يكي به دادمان نميرسد؟ همين است و بس؟» * * * * * * * * * * نگران قدم ميزدم قدم ميزدم و مي گذشتم از ميان جسدهاي آش و لاش «بيگناهان طعمهي ظلم» از لاي نعشهاي نفسگيراعتياد «غافلان طعمهي نيرنگ» از كوچههاي ترك خوردهي فساد «برهنگان طعمهي تزوير» از جاي جاي فصل خزان دلخون و قدخميده گذشتم * * * * * * * * * * نگران قدم ميزدم فكري نفس گير بر جانم چنگ ميكشيد: «همين است و بس؟ يكي نيست قد برافرازد؟ و بر صورت ستم چنگ كشد؟ و عطر هوشياري بر قبرستان دلمردگان فروپاشد؟ * * * * * * * * * * آواز باغ برآمد چرا نگراني؟ چرا تنهايي؟ چرا در چالههاي دلتنگي و افسردگي؟ آواز باغ برآمد: «يكي به دادمان ميرسد يكي هست كه قد بر ميافرازد و بر صورت ستم چنگ ميكشد» اما ... آواز باغ خراشيد آواز باغ حزين شد آواز باغ برآمد: «اما او نگران از دانايان وارفته است او دلخور از سكوت او خسته از جمود شمايان است او يك يك خلايق را او جمله عاشقان سعادت را او خستگان كشور تاريك را ميخواند به مهر ميخواند به صلح بر پرچمش نشان عدالت نام بلند همو «مهدي» است |
