تبليغاتX
باران
 اشك باد

چرا تا مي‌گويند ابن الرّضا دلمان مي‌لرزد . راستي چرا با شنيدن يا جوادالائمه چشمهامان باراني مي‌شود؟ چگونه اين خبر دردناك را از مدينه به توس بردي "باد"؟ اشكهايت قنديل آسمان مصيبت، ضجه‌هايت بورياي سرد صحن مظلوميت، بر تو چه گذشت "باد"؟ اينك اشك مي ريزيم همراه با "اشك باد"

 

"اشك باد"

 

دل من، دلشده و ديوانه

چشمها باراني است

اشك چون مرواريد

روي سجاده فرو مي‌ريزد

نفسم، از نفس افتاده، زبان گوشه نشين

پايه‌ي پاي تنم مي‌لرزد

دستها بر سر و سر بر ديوار

خبر آمد كه بپو شيد سياه

 ***

آسمان بي طاقت

كوه و دريا خاموش

باغ و بستان تاريك

جنگل و دشت و بيابان در مه

كمر سرو دو تا شد از غم

باد بر خاك افتاد

باد خم شد كمرش زين ماتم

خبر آمد كه بپوشيد سياه

 ***

باد تا توس وزيد

باد با ناله به درگاه رسيد

باد زانو زد و خاكش بوسيد

باد بغضش تركيد

باد بوسيد در و درگه شاه

خبر آورد بپوشيد سياه

 ***

خبر آورد تقي را كشتند

يادگار رضوي راكشتند

خبر آورد كه ازسلسله پاك علي

پاسدار علوي راكشتند

خبر آورد غروب آمده است

تاري و تيرگي و  گريه و غم آمده است

باد بوسيد در و درگه شاه

خبر آورد بپوشيد سياه

 ***

باد پيچيد به درگاه رضا

باد بر سر مي زد

با دو گلدسته و گنبد گريان

باد بر سر مي‌زد

اشك گلدسته فرو مي‌افتاد

گريه گنبد غم ديده روان روي زمين

باد بر سر مي‌زد

شانه بر در مي‌زد

باد بوسيد در و درگه شاه

خبر آورد بپوشيد سياه

 ***

قاصد خسته به صد آه فرستاد درود

آيه‌ي نور تلاوت شد و عطر آمد و عود

باد بغضش تركيد

تا به پابوس امامش برسيد

باد بر سر زد و گفت

خون بگرييد و بپوشيد سياه

حاصل عمر شما را كشتند

پسرت ابن رضا را كشتند

 ذيقعده 1428 / آذر 86 

 تهران

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 11:10 بعد از ظهر