تبليغاتX
باران
 عرفه

اَللّهُمََّ اجْعَلْني اَخشاك كََاَنّي اَرا ك

 

خدايا به من آن مقام ترس و خشيت از خودت را عطا كن كه گويا تو را مي بينم

  

(فرازي از دعاي امام حسين عليه السلام در روز عرفه)

   همنوا با امير الحاج  حضرت بقيه الله عليه السلام  با زمزمة

دعاي عرفه

خود را در معرض نسيم روح نواز معرفت حسيني قرار مي دهيم و     لحظه هاي پر فيض غروب عرفه را با اشك و آه برشهادت مظلومانة

   پيش قراول سپاه حسيني جناب مسلم بن عقيل پايان مي بريم .

 

زمان: پنجشنبه 29/9/1386

مكان: زير سايه ي خدا فرشمان زمينسقفمان آسمان

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 12:19 بعد از ظهر  
 باران می آید

زمزمه ي روزهاي اول دبستان بود:"آن مرد در باران آمد "

راستي مگر مي شود ...؟

مگر مي شود باران پيش از او...؟

نه

باران زير گامهاي اوست...

باران حاصل نگاه اوست...

آري

" وقتي آن مرد بيايد ...باران مي آيد..."

بيا...مرد باران...مهدي...

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 10:1 قبل از ظهر