تبليغاتX
باران
 مسابقه ی عشق (انتظار)

مسابقه ی عشق

 

دل نوشته اي كه ذيلاً آمده ، قدمهاي نخست تمنّاي لقاء است

ادامه دهيد اين سطور را به قلم خويش :

صاحب سه متن برتر را به بعنوان « جايزه »نايب الزياره خواهم بود در مكاني مقدس :

 

شيريني لقاء آنگاه چشيدني است و سماع سوختن آنزمان ديدني ، كه محب به بالين محبوب سر  نهد و مقصود از در در آيد .

اين شاپرك زيبا بال و پر ، كه نقش تو آراسته و جز تو نخواسته ، ديده بر افق اين آنات داردو«آناء ليل و اطراف نهار»، قالي شوق بر اين بام انداخته است .

 

عشق، شادي است ؛

عشق، رهايي از تخته بند خويش است ؛

عشق ، آزادي از قفس هوس است ؛

و من آن روز كه در بند توأم،  آزادم .

 

تو را سوگند به تو اي با غبان ، اين بنفشه هاي سر به زانو نهاده ، از خجلت ؛ عرق به پيشاني نشسته ، از شرم ؛ را گاه پژمردن درياب .

اي ساربان ، قدري بمان ، تا راه گم كردگان ، باز رسند .

اي نگاهبان ، ما سپر انداخته ايم ، برابر ابليس .

اي نگاهبان ، خود بيا و خنجر سپيدي ، بر خنجر پليدي فرو آر.

اي مهر اهورايي ! چين غروب ، هر پگاه به چهر سپهر سنگيني مي كند .

ابر ها به اشارت تو اميدوارند و به اجازت تو دل بسته اند .

اي ....

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:42 بعد از ظهر