|
مسابقه ی عشق (انتظار)
دل نوشته اي كه ذيلاً آمده ، قدمهاي نخست تمنّاي لقاء است ادامه دهيد اين سطور را به قلم خويش : صاحب سه متن برتر را به بعنوان « جايزه »نايب الزياره خواهم بود در مكاني مقدس : شيريني لقاء آنگاه چشيدني است و سماع سوختن آنزمان ديدني ، كه محب به بالين محبوب سر نهد و مقصود از در در آيد . اين شاپرك زيبا بال و پر ، كه نقش تو آراسته و جز تو نخواسته ، ديده بر افق اين آنات داردو«آناء ليل و اطراف نهار»، قالي شوق بر اين بام انداخته است . عشق، شادي است ؛ عشق، رهايي از تخته بند خويش است ؛ عشق ، آزادي از قفس هوس است ؛ و من آن روز كه در بند توأم، آزادم . تو را سوگند به تو اي با غبان ، اين بنفشه هاي سر به زانو نهاده ، از خجلت ؛ عرق به پيشاني نشسته ، از شرم ؛ را گاه پژمردن درياب . اي ساربان ، قدري بمان ، تا راه گم كردگان ، باز رسند . اي نگاهبان ، ما سپر انداخته ايم ، برابر ابليس . اي نگاهبان ، خود بيا و خنجر سپيدي ، بر خنجر پليدي فرو آر. اي مهر اهورايي ! چين غروب ، هر پگاه به چهر سپهر سنگيني مي كند . ابر ها به اشارت تو اميدوارند و به اجازت تو دل بسته اند . اي .... |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:42 بعد از ظهر |
