تبليغاتX
باران
 ماه شب تار (اما عصر )

ماه شب تار

 

بـــاد؛ اما سحري

سحر؛ اما همه‌اش عشوه‌‌ي يار

يــار؛ اما نه كه از عشق آباد

عشق؛ آباد ز يك غمزه ی آن جلوه‌ي داد

داد؛ بي‌جلوه اگر باد مباد

    ***    ***    ***

باد برخيز؛ سحر را زين كن

يادي از سوسن و هم نسرين كن

باد برخيز؛ نفس وامانده

شادماني پس در جامانده

باد برخيز؛ به ما آب رسان

قدحي از سحر ناب رسان

باد برخيز و به هم پيچ و چو طوفان بخروش

عالمي را برَهان از ستم ظلم فروش

باد برخيز و نسيمي شو و دستي سر مظلومان كش

پرچم عدل برافراز و بكن ريشه‌ي هر غصه فروش

مهديا! آب تويي، باد تويي،‌ ترجمه‌ي داد تويي

سحري، مهر تويي، يار تويي، ماه شب تار تويي

جمكران

5/1/87

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 6:43 بعد از ظهر