تبليغاتX
باران
 قلم،کاغذ،عبادت(6)

مبحث پنجم: مراحل پيدايش يك نوشته‌ي خوب

به نظر مي‌رسد طي سه مرحله‌ي زير و دقت در اجراي مراحل مي‌تواند ما را در ارائه‌ي نوشته‌اي قوي و استوار ياري نمايد كه مراحل عبارتند از: 1- تفكر 2- تنظيم فكر 3- بيان فكر

مرحله‌ي يكم: تفكر

ü      در اين مرحله نويسنده بايد به دو عمل اساسي توجه نمايد «ايجاد فكر - تنظيم فكر».

نظامي گنجوي گويد:

      سخن كان از سر انديشه نايد

 

نوشتن را و گفتن را نشايد

ü      فكر چيست؟ تفكر كوششي است عمدي براي كشف روابط خاص بين آنچه مي‌توانيم بكنيم و نتايجي كه از كار حاصل مي‌شود.

ü      چگونه بايد فكر كرد؟

-         از نظر رواني عمل حواس داراي دو جنبه است، يكي «جنبه‌ي عقلي» كه تشخيص كم و كيف اشياء بدان وابسته است و ديگري «جنبه‌ي انفعالي» كه پيدايي حالات، تأثرات و عواطف بدان مربوط مي‌شود.

-         هر شناختي داراي دو عنصر ادراكي و عاطفي است. وجه ادراكي خبر از محيط مي‌دهد و وجه عاطفي نمايشگر حالات دروني است.

ü      متدهاي فكر براي شيوه‌ي شناخت:

-         متد فكري اول، شيوه‌ي توجه به كليات و مجردات و معقولات و مسائل نظري است كه در اين روش احتياج به تجربه و مطالعه نيست و بدور از طبيعت و مطالعه جهان بررسي مي‌شود.

-         متد فكر دوم، شيوه‌ي تحقيق و مطالعه‌ و بررسي است كه اسلام و قرآن و تمدن جديد به آن نظر دارند.

در اين شيوه‌، موضوعات غير وصفي وصفي، پديد مي‌آيد. يعني در نگارش موضوع‌هاي غير وصفي مثل اخلاقي، اجتماعي، فلسفي، تاريخي، مذهبي و ... با استفاده از اسلوب عيني و حسي تفكر، براي تحليل و توجيه نظر سود مي‌بريم.

مرحله‌ي دوم: تنظيم فكر

ü      همان طور كه نقاش براي نقاشي ابتدا زمينه‌ي كم‌رنگي را براي زيرسازي اثر مي‌كشد، نويسنده هم بايستي ابتدا با استمداد از عوامل دروني (ذهني) يعني ذوق و خيال و عامل بيروني يعني طرح، زمينه را ايجاد كند.

                                                  

                              الف: دروني:     1- ذوق

ü      عوامل تنظيم فكر                            2- خيال

                                         ب: بيروني:    طرح

ü      ذوق: ملكه‌ي ادراك جمال، ذوق است.

ü      واژه‌هاي ذوق: قوه‌ي تميز زيبايي از زشتي، قريحه، طبع يا سليقه

ü      نويسنده به كمك ذوق، بهترين صورتهاي فكري و مناسبترين قالبهايي از الفاظ را به كار مي‌گيرد.

ü      به طور كلي ذوق به كلام نويسنده لطفي مي‌بخشد كه روح خواننده را به وجد مي‌آورد و گاه مطالب نوشته براي او مانند آبي زلال، گوارا و روانبخش جلوه‌گر مي‌شود.

رهي معيري:

زندگي خوشتر بود در پرده‌ي وهم و خيال

 

صبح روشن را صفاي سايه‌ي مهتاب نيست

ü      تخيل: تخيل نيرويي است كه  صورت محسوسات را هنگام ناپديد بودنِ موادِ آنها در خود فراهم مي‌آورد و تركيبات بديع و ساختمان‌هاي نوين را بر مبناي اين صور، در ذهن پديدار مي‌كند.

ü      فكر و خيال: از لحاظ مفهوم به هم نزديكند ولي در هنر نگارش فرق دارند:

هنگامي كه اراده‌ي چيزي مي‌كنيم و حواسمان متوجه موضوعي مي‌شود و خواستار حل مجهولي مي‌شويم، اولين پرتوي كه در گشودن آن مجهول بر صفحه‌ي ذهنمان مي‌نشيند و نخستين شعاعي كه بر مركز دماغ مي‌افتد «فكر» است. ولي تصورات بعدي كه در واقع تفصيلات و شاخ و برگ‌هاست «تخيل» گويند.

ü      تخيل فضايي معنوي است كه هنرمند را احاطه مي‌كند تا از وراء آن فضا، جهان را آن طور كه مي‌خواهد ببيند.

ü      نويسنده توجه داشته باشد كه دچار تخيل مخرب نشود، چون:

-         تخيل سازنده همان اختراعي است كه فرد را به ابداع‌ هنري و ابتكار عقلي تحريك مي‌كند.

-         تخيل ويرانگر آن است كه فرد را به اوهام و پوچ‌نويسي مي كشاند.

ü      اميل زولا مخالف تخيل بود و مي‌گفت بدون تخيل مي‌توان نوشت ولي در همان مجلس كه اميل زولا تخيل را به عنوان ابزار نويسندگي رد مي‌كرد. «گي دو مو پاسان» به او گفت كه «شنيده‌ام خود شما يك خبر كوچكي از روزنامه خوانده و از آن نوول قطوري نوشته‌ايد»!!!

ü      حاصل تخيل :  تشبيهات، استعارات، تركيبات زيبا و توصيف‌هاي دل‌پذير، حاصل تخيل است.

مثال از كتاب فرياد روزها:

«... درختها مثل مردم سالخورده، هزار معني و رنگ و زيبايي داشتند . هر لحظه باد خزان يك دسته از آن برگهاي رسيده را از جان درختها مي‌كند و به دست نيستي مي‌داد ...»

«كوه از عرياني شرمگين شد. چادر سياهي به دامن گرفت و حرير زردي به سر كشيد، ماه مثل دختري ترسيده كه از بالاي بام سرك مي‌كشد، آهسته بالا آمد تا ببيند آفتاب رفته يا نه ...»

«... اكنون كاروان حيات، در فلاتِ پهناور زمانه در حركت است، اما همه جا در تاريكي‌ها و اسير خشم خارستان‌هاي بي‌امان ...»

ü      دكتر شفيعي كدكني: «يكي از زيباترين صور خيال، تصرفي است كه ذهن نويسنده در اشياء و در عناصر بي‌جان طبيعت مي‌كند و از رهگذر نيروي تخيل خويش به آنها جان مي‌بخشد.»

ü      دستورالعمل‌هاي تلطيف ذوق و پرورش خيال:

-         مطالعه‌ي آثار نويسندگان و شعراي با ذوق

-         كسب دانش و كسترش اطلاعات عمومي

-         دقت در طبيعت و بهره‌مندي از فضاهاي طبيعي مثل كوه و دريا

-         توجه به دقايق زندگي

-         مشاهده‌ي آثار هنري

-         ديدن فيلم‌هاي خوب از ژانر تراژدي و درام

ü      طرح (عامل بيروني تنظيم فكر)

-         طرح در واقع رشته‌ي به هم پيوسته‌اي است كه خطوط اصلي فكر نويسنده را مشخص مي‌كند.

-         هر طرح سه بخش دارد: مقدمه، متن، نتيجه

-         هر طرح چند ويژگي دارد: 1- نظم يا پيوستگي 2- وحدت 3- روشني 4- سادگي

مرحله‌ي سوم: بيان فكر (نگارش)

ü      الزام‌هاي نويسنده در مرحله‌ي بيان فكر: 1- شكل نوشته 2- مواد نوشته 3- آرايش‌هاي نوشته 4- صفات نوشته

ÿ       شكل نوشته (Form)

-         هدف هنرمند در آفرينش هنر آن است كه «باطني» را به كمك نشانه‌هايي در «ظاهري» نمايان سازد و شكل، ظاهر آن باطن است.

-         اگر يك نوشته را به منزله‌ي يك انساني فرض كنيم، انديشه‌هاي نويسنده «روح» و كلمات «كالبد» و شكل، «لباس» او مي‌باشد.

-         هر نوشته از لحاظ صورت يا شكل به سه بخش تقسيم مي‌گردد: مطلع - متن اصلي - مقطع

-         وينستون چرچيل نويسنده‌ي انگليسي كه در سال‌هاي 1940 تا 1945 و 1951 تا 1955 نخست‌وزير انگليس بود مي‌نويسد: «در حقيقت مطلع گفتار، در حكم معارفه و زمينه چيني براي آشنايي و ارتباط با خواننده است و نتيجه در حكم وداع و خداحافظي است و متن، وسيله‌ي افاده‌ي مقصود پيام است. مقدمه، هاضمه‌ي مخاطب را براي پذيرش غذاي اصلي آماده مي‌سازد و نتيجه به وي نشان مي‌دهد كه ماحصل چه بوده و چه عايد او شده است ...»

·        مطلع (درآمد كلام):

-       حسن مطلع از محاسن كلام فصيح است.

-       نقطه‌ي شروع: حساس‌ترين مرحله‌ در نگارش، نوشتن پاراگراف نخستين و جمله‌ي اول است و اگر نقطه‌ي شروع زيبا و جذاب باشد، خواننده را مشتاق نوشته مي‌نمايد.

اينك نمونه‌هايي از آغازهاي نازيبا:

o     البته بديهي و واضح است كه ...

o     بر هر فردي مبرهن است و معلوم است كه ...

o     بر هيچكس پوشيده و پنهان نيست كه ...

-       صورت‌هاي مختلف مطلع:

1-     نوشته‌هاي با مقدمه كه در آنها مطلع، مقدمه‌اي است بر متن اصلي. مقدمه بيشتر در نوشتن موضوع‌هايي كه خواننده نياز به دقت و تأمل زيادتري براي فهم آن دارد، به كار مي‌رود.

2-     نوشته‌هاي بي‌مقدمه كه در آنها مطلع، سرآغاز و جزء متن اصلي است كه در نويسندگي نوين اين روش مرسوم است.

3-     نوشته‌هاي از وسط مطلب كه مطلع، بخشي از متن اصلي است، در روش از وسط مطلب يا از حساس‌ترين بخش رويد، نويسنده به منظور جلب بيشتر خواننده به اثرش، به جاي آنكه جريان حادثه‌اي را از ابتدا و احياناً از زمان‌هاي دور آغاز و بيان كند و نقش قهرمان داستانش را به‌ ترتيب شركت در عمل يادآور شود، به طور غير مستقيم از حساس‌ترين بخش داستان (بزنگاه) يا ماجرا كه ممكن است وسط يا آخر موضوع باشد نوشته‌ي خويش را آغاز مي‌كند و با استفاده از «فلاش‌بك» خواننده را در دل ماجرا سير مي‌دهد.

·        متن اصلي (تنه‌ي نوشته):

متن اصلي استخوان‌بنديِ اثر و جان كلام است و بايد موضوع «اقناع» و «ترغيب» در آن به خوبي جاري باشد و مخاطب با خواندن آن نسبت به مسئله روشن باشد و در حقيقت موضوع را گرفته باشد.

·        مقطع (پايان):

در اين بخش نويسنده نتيجه‌ي مطلوب را از كلام خود مي‌گيرد و  به القاء مقصود نائل مي‌شود. جهت حسن ختام و داشتن پايان مناسب به نكات زير توجه شود:

-         چون معمولاً قضاوت خوانندگان بر محور مطلب، آخر نوشته است،‌ لذا بايد عباراتي زيبا، استدلالي و دلنشين در پايان آورده شود.

-         نتيجه‌ي صريح و روشن را خيلي‌ها مخصوصاً نسل جوان نمي‌پسندد و توصيه مي‌شود كه نتيجه، كنايه‌گونه و كلي باشد و نويسنده كاملاً غيرمستقيم حرف خود را به مخاطب برساند.

آوردن عباراتي مثل «پس نتيجه مي‌گيريم كه...»

«پس بر ما لازم است كه...»

«پس معلوم شد كه...»

اصولاً گيرايي ندارد و مخصوصاً در چند دهه‌ي اخير با آن بسيار مقابله شده و نويسنده‌ي توانا كسي است كه بسيار نامحسوس و ماهرانه حرف خود را بر خواننده بار كند.

-         آندره مورو يكي از سمبوليستها مي‌نويسد: «... من شخصاً ترجيح مي‌دهم كه موضوع با كمي سمبوليسم كه معمولاً خواننده را در حالتي آميخته به بهت و انديشه و تفكر باقي مي‌گذارد، خاتمه داده شود.»

ÿ       2- مواد نوشته:

-         كلمه، ابزار كار نويسنده است. لذا نويسنده با ابزار كار خود بايد آشنا باشد و بداند جاي چه كلمه‌اي كجاست و مورد استعمال آن چيست.

-         در روانشناسي نظريه‌اي است كه : «تفكر نوعي گفتگوي پنهاني و دروني است و اين گفتگو به مدد كلمات در ذهن صورت مي‌گيرد. لذا هر چه دامنه‌ي اطلاعات لغوي (خزانه‌ي لغات) وسيع‌تر باشد و تسلطش به زبان بيشتر، افكارش سنجيده‌تر خواهد بود.»

در تأمين مواد نوشته، به موارد زير توجه كنيد:

1-     سادگي: بر خلاف دوره‌هاي قبل كه استعمال لغات متكلف و مجهور،‌ نشانه‌ي فضل بود، امروز ساده‌ نويسي شرط است و پسنديده.

-         ساده نويسي به معني كاربرد لغات كودكانه، پست و بازاري نيست.

-         شيوه‌ي لفظ قلم كه در آن كلماتي را كه توسط قدما به كار برده شده را استعمال مي‌كنند.

-         شيوه‌ي لفظ عامه كه در آن نويسنده به زبان و سبك مردم زمان خود مي‌نويسد.

2-     كاربرد واژه‌هاي فارسي (زبان فارسي) كه از لحاظ استعمال 4 گروه است كه به كارگيري گروههاي سوم و چهارم توصيه نمي‌شود و بايد حذر نمود:

-         گروه اول: واژه‌هاي فارسي متداول مانند:

آهنگ، آرام، دژبان، گران، دبير، دبستان، فرزانه، ژوليده، ويژه، خاور، باختر.

-         گروه دوم: واژه‌هاي بيگانه‌ي متداول مانند:

·        عربي: ارتفاع، بلع، تحصيل، ثروت، جمال، حكم، خمير، درس، ذخيره، رفيق، شريف، صريح، طلوع، ظفر، عالي، فضل، غلط، قلب، كتاب، لطيف، مخلص، نظم، وسيع.

·        تركي و مغولي: آذوقه، آقا، آلاچيق، اردو، الاغ، ايل، بالش، بهادر، خانم، خان، خاتون، چاروق، چاق، چماق، داداش، سنجاق، شلاق، قدغن، قراول، قنداق، قربان، نوكر، ييلاق.

·        هندي: آش، انبه، جنگل، چاپ، كافور، نارگيل، نيلوفر.

·        يوناني و رومي: ترياك، فنجان، قفس، قپان، كبريت، فردوس، منجنيق.

·        روسي: اسكناس، استكان، نعلبكي، سماور، قوري، صندلي، درشكه،‌گاري، ميز، كالسكه.

·        انگليسي: بطري، تايم، ترامواي، ساندويچ، فوتبال، سنتر، كتري، گيلاس، واگن، واليبال، تماته.

·        فرانسه: آبونه، آدرس، آمبولانس، بودجه، پارتي، پليس، تابلو، تلفن، دانس، دسر، ركورد، ساك، سوپ، شوفر، فرم، كادو، گاراژ، لژ، لوستر، ماشين، مبل، مرسي، ميكروب، نمره، ويزيت، هورا.

-         گروه سوم: واژه‌هاي بيگانه‌ي نامتداول:

اقتطاف (ميوه‌ چيدن)

ملتحفف (آتش زبانه زننده)

تدهين (چرب كردن)

تذبذب (مردد بودن)

خُموضَت (ترش شدن)

زغلول (كودك)

دُليق (تيز - گشاده زبان - فصيح)

زُهوق (بيرون رفتن - باطل شدن)

سيويلزه (متمدن - شهري شده)

سيويل (كشوري - شهري)

سانتيمان (احساس)

سانتيمانتال (پراحساس - مهربان - حساس)

دماگوژيDemagojie  (عوام فريبي)

فيدل (باوفا)

آتاشه Attaché (وابسته - كارمند سفارت)

آتاشه ميليتر (وابسته‌ي نظامي)

كاورتور (پوشش)

-         گروه چهارم: واژه‌هاي فارسي متروك:

كاچال يا كاچار (آلات - ادوات - اسباب منزل)

هُوتُخش (پيشه‌ور)

وَخشور (پيغمبر زرتشت)

دَندِش (اشاره - زيرلب حرف زدن)

فرشيم (فصل)

چخيدن (كوشش كردن - ستيزه كردن)

كاليو يا كاليوه (سرگشته - حيران - نادان)

آميغ (آميزش)

3-     خوش آهنگي كلمات

كلمات خوش آهنگ معمولاً 2 يا 3 سيلابي هستند و در ساختمان آنها الفاظي كه تلفظشان دشوار مي‌باشد و يا به اصطلاحِ علماي معاني «تنافر حروف» و «كراهت سمع» ايجاد مي‌كند، وجود ندارد.

عواملي كه موجب به وجود آمدن تنافر حروف و ستيزه آوايي مي‌شود:

-         تراكم واژه‌هاي خشن و سنگين مثل: «شاعر صناعتي است كه شاعر بدان صناعت، اتساق مقدمات موهمه كند و التئام قياسات منتجه  بر آن وجه ...»

-         تكرار پياپي يك حرف مثل: خاك‌كش، جنگ‌گاه، برگ‌گير

فردوسي به جاي جنگ‌گاه، كلمه‌ي رزم‌گاه يا آوردگاه آورده است

-         پي‌آوري واژه‌هاي قريب‌المخرج مثل دوست‌دار، شب‌پره، خاك‌گير

4-     همواري

همواري يعني هر نكته‌اي را به جا و هر كلمه‌اي را به موقع استعمال كند و اگر به زبان‌ِ محاوره است، لفظ قلم ننويسد.

5-     هماهنگي لفظ و معني

يعني گروه الفاظ به كار گرفته شده با معني و آنچه بايد به خواننده منتقل گردد سازگاري داشته باشد.

مثلاً داستان موش و گربه را در قالب اشعار حماسي نبايد گفت مگر در قالب طنز.

ناصر خسرو:     مشك باشد لفظ و معني بويِ او           مشكِ بي‌ بو ، اي پسر خاكستر است

ÿ       3- آرايشهاي نوشته

جهت زيبايي، رسايي و جذابيت بيشتر نوشته از امكانات زير مي‌توان بهره برد.

-         آيات قرآن

به كارگيري به جا و مناسب آيات قرآن به دليل فصاحت و بلاغتِ معنايي، بي‌نظير است.

ناصر خسرو:   درياي سخنها، سخنِ خوبِ خداي است     پر گوهر و با قيمت و بر لؤلؤ لالا

-         سخنان حضرات معصومين عليهم السلام:

دكتر رزمجو:    بعد از كلام حق نبود هيچ زينتي            به از حديث، گفته‌ي حق را جلالتي

-         تشبيهات زيبا:

هر تشبيه 4 ركن دارد.

مثال: سرخي و لطافت گونه‌اش چون گل.

مشبه (چيزي را براي مانند كردن برگزينند) : گونه

مشبه‌ٌبه (چيزي را براي همانندي برگزينند): گل

وجه شبه (صفت مشترك بين مشبه و مشبه‌به): سرخي و لطافت

ادات تشبيه (كلماتي كه در همانند كردن دو طرف تشبيه به كار رود): چون، مثل، مانند و ...

مثال:       باز آي اي چو بوي گل از ديده‌ها نهان         كز رنج انتظارِ تو پشت فلك خميد

             صورت چون ماه مهدي ديدني است.

-         استعارات لطيف:

استعاره در لغت به معني عاريت گرفتن و در اصطلاح علم بديع، استعمال كلمه‌اي است به جاي واژه‌هاي ديگر در صورتي كه از لحاظ معنوي بين آن دو مشابهتي باشد.

استعاره نوعي مجاز است و مجاز، لفظي است در غير معني اصلي به كار رود.

استعاره نوعي تشبيه است (تشبيه محذوف) يعني در آن يكي از دو طرف تشبيه (مشبه يا مشبه‌به) آورده نشود و نيز داراي ادات تشبيه نباشد.

مثال 1: جوانيِ من، آسمان پرباري بود، كه تنها لحظه‌اي چند خورشيد فروزان در آن درخشيد.

در اينجا، ايام تيره‌ روزي به آسمان پربار و اميدواري‌ها به انوار خورشيد تشبيه شده و فقط مشبه‌به در كلام ذكر گرديده و ادات تشبيه هم وجود ندارد.

مثال 2: ناقوس سپهر به صدا درآمد، در بزرگ آسمان باز شد، عطردانِ فلك سرگشود، دهان سپيده از خنده وا شد، نسيم صبا بوسه زنان روان شد، فلك نيلي از اوج گردون تا به ويرانه‌ي كاخ فرود آمد، جهان تا دل ‌سنگ روشن شد ...

مثال 3: باد بامدادي، ناليدن آغاز كرد، اما شب، درنگ داشت، پارچه‌ي تيرگي در كارگاه عظيم شب، به تدريج بافته مي‌شد تا آنكه همه‌ي رشته‌هايش از كارگاه بگذشت و بيرون كشيده شد. طليعه‌ي صبح فرا رسيد، باد، گرداگرد زندان، هنوز سرگردان بود و مي‌ناليد... (زندان رُدرينگ اثر اسكاروايلد)

-         كنايه‌هاي جالب:

يعني بيان مطلبي را با در نظر گرفتن معني خارج. به عبارتي ديگر، هر گاه كلماتي در معني خود به كار روند اما منظور ديگري از آنها در نظر گيرند.

مثال 1: جانم به لب رسيد، كجايي بيا بيا!

مثال 2: ماه كنعاني من، مهدي جان

مثال 3: او كه بيايد، لبخند از لب ستمكاران برچيده مي‌شود

-         توصيف‌هاي بديع:

كولت،‌نويسنده‌ي فرانسوي (1954-1873): «صنعت مانند گوهر تابناك، چون عطر فرّار و چون عشق تهييج كننده است.»

مثال: «... در دشت عبوس و پهناور جهان سه چشمه‌ي مرموز از دلِ خاكِ تيره بيرون آمده‌اند: چشمه‌ي جواني كه چالاك و پر نشاط، جوشان و خروشان و فروزان و پرصداست. چشمه‌ي جوشان ذوق و الهام كه با آبِ گواراي هيجان و اميد، دور افتادگان و طرد شدگانِ صحراهاي جهان را سيراب مي‌كند. چشمه‌ي سومين، يعني چشمه‌ي فراموشي، آبي يخ‌زده دارد. ام اين آب عطشِ سوزانِ دلِ ما را بهتر از هر چيز فرو مي‌نشاند.» (الكساندر پوشكين - سه چشمه)

-         نوشته‌هاي نمادين:

روباه

نماد

فريب

مورچه

نماد

حرص

مرگ

نماد

بي‌رحمي

عقرب

نماد

آزار

رنگ زرد

نماد

انتظار

زيتون

نماد

صلح

كبوتر و آهو

نماد

مظلوميت و معصوميت

آب

نماد

شفافيت، پاكي

سنگ

نماد

سختي و جمود

شمع

نماد

جان فشاني و ايثار

كوه

نماد

پايداري

كاج

نماد

سبزينگي

كتاب‌هاي كليله و دمنه، فصل‌هاي چشم به راه، خورشيد و ابر تيره و وقتي او بيايد نمادين هستند.

مثال:

«آونگ»

چه شگفتند آونگها

به گردش آنها، ثانيه‌ها، دقيقه‌ها، روزها و شبها شكل مي‌گيرد.

آن‌ها آرام ندارند و تفسير تلاش و بيداري و جوش و خروشند و در لحظه‌هاي خاصي با سرودشان، غافلان و خفتگان را هشدار مي‌دهند.

دوره‌ي سرود آونگها از «يك» آغاز مي‌شود و همين‌طور اوج مي‌گيرد تا به «دوازده» برسد.

در آن هنگام با تمام قوا و در اوج هيجان و شور، دوازده بار صفير هشدار و بيداري را به صدا در مي‌آورند.

آونگها با «دوازده» پيوندي ناگسستني دارند.

هر شبانه روز 2 بار و هر بار 12 ضربه و خروش بر مي‌دارند و 3 عقربه‌ي كوچك و متوسط و بزرگ را در راستاي قامت «دوازده» به تعظيم وا مي‌دارند و نشان مي‌دهند كه همه‌ي تلاش و جوش و خروش آن‌ها در سوي‌ِ امير زمان كه «دوازده» نشان اوست، جهت مي‌گيرد و جاودانگي مي‌يابد.

-         ضرب المثل‌هاي مناسب

·        «... البته با توجه به اينكه اصولاً در جنگ نان و حلوا قسمت نمي‌كنند و هر كس خربزه مي‌خورد بايد پاي لرزش بنشيند، طبعاً وقتي به ميدان جنگ كشيده شد بايد بداند كه هر چند بوي كباب مي‌شنود، ولي آنجا خر با نمد داغ مي‌كنند... »                     (از ناي هفت بند / باستاني پاريزي)

·        اگر جاهلي به زبان آوري به حكيمي غالب آيد؛ عجب نيست، كه سنگي است كه گوهر همي شكند.                                                                                           (گلستان سعدي)

-         اشعار نغز

·        شعر گلي است كه در بوستان روح مي‌رويد و از سرچشمه‌ي احساسات سيراب مي‌شود و با رنگ و بوي خود زندگي را زينت مي‌دهد.

·        اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام در روز صفين مسأله‌ي مرگ و زندگي را در بياني منظوم و كوتاه فرمودند: «المَوتُ في حياتِكُم مَقهورين و الحيوهُ في موتِكُم قاهرين»

·        امام حسين عليه‌السلام روز عاشورا در رَجَز تك بيتي پيام خود را با لحني شاعرانه به گوش مردم آزاده‌ي عالم رساندند:

                   «القتل اولي من ركوب العار                 والعار اولي من دخول النار»

·        جون، غلام سياه در رجز روز عاشورا:  اميري حسين     فَنِعمَ الامير

·        ائمه‌ي ما گاهي دهان شاعري را از جواهرات پر مي‌كردند و گاهي كه شعر، شعر بالايي بود، عباي خود را پهن مي‌كردند و تمام خوشان زر و زيورهاي خود را در آن مي‌ريختند و امام آن‌ها را در دامن شاعر مي‌ريختند و مي‌فرمودند «ببخش ما را كه در دوره‌اي مي‌خواهيم از تو تقدير كنيم كه دستمان خالي است»

·        امام رضا عليه‌السلام لباسي را به شاعري هديه مي‌دهند و مي‌فرمايند با اين لباس 500 ختم قرآن خوانده‌ام.

·        قصيده‌ي عينيه از مرحوم سيد اسماعيل حِميَري است كه حدود 64 بيت است درباره‌ي غدير خم و ماجراي حقانيت جانشيني امير‌المؤنين عليه‌السلام كه امام رضا عليه‌السلام مي‌فرمايند «من ضمانت مي‌كنم بهشت را براي كسي‌كه اين ابيات سيد اسماعيل حميري را حفظ كند»

·        خلق بايد شاعر را بمكند تا شعر از او تراوش كند، يعني به شاعر و نويسنده‌ي تازه كار ميدان بدهند. اگر شاعري در ابتداي امر شعري مي‌سرايد، اين مثل چاهي است كه تازه به آب رسيده است. هيچ كس انتظار ندارد كه اولين آب آن قابل خوردن باشد و آب گل‌آلود است و كم كم صاف مي‌شود. مهم اين است كه آب شور نباشد. چون اگر شعر بود، هميشه شور است. قاآني شاعر معروف، اولين بيتي كه سرود مربوط به دوران بچگي او در مكتب خانه است كه روي كوزه‌ي خود نوشت:

اين كوزه‌ي ميرزا حبيب است         آن را به «مَمِدي» خريده است

مهم اين است كه شاعر از طرف مردم حمايت شود و سروده‌هايش توسط صاحبان علم و اخلاق جهت داده شود.

فريدون توللي شعر مي‌گفت، خوب هم مي‌گفت، روان هم مي‌سرود اما براي هدف‌هاي انحرافي، او ابتدا در رژيم شاه با ژست انقلابي عليه روحانيت شعر سرود و در انتها تبديل به يك متملق شد و به نفع «عَلم» وزير دربار شاه شعر سرود. چرا؟ چرا شعراي ما به صورت فريدون توللي در مي‌آيند؟ چون متدينين شعرا را نوازش نمي‌كنند و به سوي خود نمي‌كشانند، بعد غير مذهبي‌ها و ... آنها را به طرف افكار خود مي‌كشانند.

·        آناتل فرانس نويسنده‌ي فرانسوي (1844 - 1924): «شعر موزون‌ترين نغمه‌اي است كه روح آدمي به هنگام تأثر و حسرت و يا زمان شادي و مسرت سر مي‌دهد»

·        استفاده از شعر به دو روش «حل» و «درج» است كه در اين مقال نمي‌گنجد.

-         تمثيلات آموزنده

·        مثال: «... ديگري گفت جوانان ما در مدرسه بسيار درس مي‌خوانند و از كار و كوشش اجتماعي باز مي‌مانند. اين‌همه درس تاريخ و زبان به چه كار مي‌آيد؟ بايد علم و عمل توأم باشد.

سخني فريبنده بود؛ براي كم كردن مواد درس و اصلاح فرهنگ. مسابقه آغاز شد، خواستند ميان علم و عمل موازنه‌اي به جود بياورند، مثل آن بوزينه را شنيده‌ايد كه قاضي شد تا پنيري را به عدالت ميان دو گربه قسمت كند؟ آن دو را پاره كرد و در دو كفه‌ي ترازو قرار داد، يكي سنگين‌تر شد، بوزينه در ايجاد موازنه گاهي از اين و گاهي از آن خورد تا از پنير چيزي نماند. مصلحان فرهنگ ما هم با برنامه‌ي مدرسه‌ها چنين كردند... »

                                       (نقل از مقاله‌ي پاك‌باخته از دكتر خانلري)

-         تلميح (اشاره)

هر گاه با شنيدن بيت يا عبارتي به ياد داستان، افسانه يا ماجرايي بيفتيم بدون آنكه موضوع مستقيماً تعريف شود، آرايه‌ي تلميح اتفاق افتاده است.

·        مثال:        پدرم روضه‌ي رضوان به دو گندم بفروخت         ناخلف باشم اگر من به جوي نفروشم

 

ÿ       صفات نوشته

-         نظم مطالب: دل‌انگيزي و دل‌پذيري هنر به زيبايي بستگي دارد و زيبايي خود بر پايه‌ي نظم و هماهنگي استوار است.

-         سادگي، روشني و انسجام: صفت سادگي را در يك نوشتار، با انتخاب واژه‌هاي متداول و مأنوس در زبان و كاربرد آن‌ها در جمله‌هاي كوتاه و صحيح مي‌توان فراهم آورد، صفت روشني و انسجام را با پيشگيري از پيچيدگي كلام و احتراز از استعمال جملات معترضه‌ي نا به جا و زياد و عدم كاربرد اصطلاحات و تركيبات لغوي نادرست و پرهيز از ضعف تأليف و اطناب ممل و ايجاز مخل مي‌توان به وجود آورد، مثلاً نوشته‌ي زير فاقد سادگي و رواني است:

شطحي بي‌شرح در سوگ حجج ثلاث

... بوسه بر زخم سُم كهر تيز تك شكوفاندم و در استقاي آهنگين رود و راغ، نگاه را يله كردم ...

         نقل از روزنامه ‌خراسان 4/8/1366

-         قدرت استدلال: اقناع و ارضاء و جواب‌گويي صحيح به چون و چراهاي خواننده، رابطه‌اي مستقيم با قدرت استدلال و توانايي نويسنده در تجزيه و تحليل منطقي مطالب و آگاهي او به موضوع و مقتضيات كلام دارد.

-         تنوع و گيرايي: تنوع يعني دور بودن كلام از يك‌نواختي و وحدت سياق.

قرآن كريم در تنوع عالي است

كتاب غرب‌زدگي جلال آل احمد نمونه‌ي خوب در اين زمينه است.

-         تازگي و ابتكار: تصنع در نوشتار و تقليد محض از شيوه‌ي نگارش ديگران آفت است و نوشته‌اي مي‌تواند وجد و رغبت را خواننده بر انگيزد كه رنگ تازگي و ابتكار در سراسر آن به چشم آيد.

مثال: مقدمه‌ي تفسر آفتاب اثر محمد رضا حكيمي: «... خون كلمه شد و كلمه خون و خورشيد مي‌نوشت ... رود بزرگ آفتاب كه از چشمه‌ساران فجر جاري شده بود، در بستر شورات روزهاي خونين، مي‌رفت تا سكوهاي بلند نور را در همه جا بر پاي دارد و تا پيام شورآور سپيده دمان را به ستيغ افراشته‌ي حماسه‌هاي مقدس برساند. سپيده دمان حماسه‌ي درافتادن با سياهي شب‌ها است. و تابش فجر، بنيادگر اين حماسه است و فرياد. و ارغواني سيال مشرق، خون‌آبه‌اي است كه در آستانه‌ي اين نبرد فرو ريخته است تا جهاد مقدس را در تلألؤ پيروزي بلوغ روز ترسيم كند... »

-         مساوات (برابري لفظ و معني)

·        سرعت و شتاب زندگي، ارزش وقت و ... باعث شده كه هر كسي بكوشد از حداقل وقت حداكثر استفاده و از حداقل مطالعه حداكثر برداشت را داشته باشد.

·        كم‌گويي و گزيده‌گويي از ويژگي‌هاي انسان هوشمند و فرزانه‌ي امروز است و مساوات صفتِ بارز آثار ارزنده‌ي عصر حاضر.

·        نويسندگان و سخنورانِ هوشيار و با ذوقِ معاصر از بيان پيرايه‌هاي فراوان و غيرضروري در كلام پرهيز مي‌كنند و افكار خويش را با حجابِ زوائدي كه گه‌گاه فهم آن‌ها براي خواننده مشكل مي‌شود و حوصله‌ي او را به سر مي‌آورد نمي‌پوشانند.

پس:

لفظ بايد به اندازه‌ي معني آورده شود.

سخن گرچه دلبند و شيرين بود        سـزاوار تصـديق و تحسيـن بـود

چو يك بار گفتي ، مگو بـاز پس        كه حلوا چو يك بار خوردند، بس

(سعدي)

·        سكوت‌ها و مكث‌ها

گـر چـه تفسيـر زبـان روشنگر است             ليـك عشـق بي ‌زبـان روشـن‌تـر است

چون قلـم انـدر نـوشتن مي‌شتـافت              چون به عشق آمد، قلم بر خود شكافت

 

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت         شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت

(مولوي)

نويسنده ضمن گزارش قسمت‌هايي از ادراك و احساس خود، ناگزير به خاموشي و سكوت ملتجي مي‌شود و آنچه به رشته‌ي تحرير مي‌كشد در واقع بخشي از تصورات و حالات عاطفي اوست.

مثال از كتاب «نقشي از حافظ» اثر علي دشتي:

«... شب است، دريا طوفاني است. كشتي به تخته سنگي خورده و از هم متلاشي شده است. امواج مرگ‌زا ديوانه‌وار مي‌خروشند، بازوهاي غريق از تلاش مأيوسانه فرسوده شده و هر لحظه ممكن است در زير آبهاي تيره با تمام اميدها و آرزوها مدفون شود. اما چراغ‌هاي ساحل از دور سوسو مي‌زنند. هزار موجود آرام بي‌خيال و فارغ از تلاش مأيوسانه‌ي آن كسي كه تا چند لحظه‌ي ديگر در كام امواجِ ديوانه فود خواهد رفت، آنجا قدم مي‌زنند، عشق مي‌ورزند، مي‌خندند، مي‌خورند و مي‌آشامند. سرما اندام آن‌ها را كرخ نكرده است ... همه‌ي اين حالت‌ها در يك بيت حافظ مجسم است:

شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل                  كجا دانند حالِ ما سبك‌باران ساحل‌ها با اين بيت به تفكر واداشته مي‌شوم و فضايي وسيع از معاني و مفاهيم را در جولان‌گاه تخيل خويش مشاهده مي‌كنيم.»

-         گرمي و شورانگيزي

غلام آن كلماتم كه آتش افروزد                   نه آب سرد زند از سخن بر آتش تيز

حافظ

-         وحدت فكر و موضوع

·        براي ايجاد رغبت در خواننده، اتحاد و پيوستگي ميان محتوا و موضوع نوشته شرط است.

·        يعني نبايد نويسنده از اصل موضوع دور افتد و به حاشيه پردازد.

-         پاكي فكر و عفت كلام

-         درستي عبارات و مطابق بودن با قواعد دستوري

3 نكته‌ي مهم درست نويسي

1)      درستي جمله:

الف: اركان جمله در محل خود باشد: «علي از مدرسه آمد» ننويسيم آمد از مدرسه علي

ب: اجزاء آن مرتب باشد: يعني مفعول‌ها و قيد‌ها مرتب باشد (فاعل، مفعول صريح، مفعول با واسطه، قيد، فعل)

ج: حروف اضافه و ربط مناسب و به جا به‌ كار رود.

2)      كوتاهي جمله: معني آن كوتاه نمودن نيست بلكه خالي بودن از حشو و زوائد و كلمات غير ضروري است. انواع حشو:

1.       حشو قبيح كه گوينده دو كلمه بياورد كه معني آن‌ها يكي باشد مثل كلمه‌ي نهان و مستتر در اين بيت:

از بس كه بار منت تو بر تنم نشست         در زير منت تو نهان است و مستتر

2.       حشو متوسط كه كلمه‌اي بياورند كه بود و نبودش يكي باشد مثل كلمه‌ي (اي دلربا) در اين بيت:

ز هجر روي تو اي دلرباي سيمين تن         دلم نديمِ ندم شد ، تنم عديل عنا

3.       حشو مليح كه كلمه يا جمله‌اي بياورند كه بر زينت كلام يا نوشته بيفزايد و معني آن نيز مطبوع و پسنديده باشد مثل روانش خوش باد در اين شعر حافظ:

پير پيمانه كش ما كه روانش خوش باد            گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان

نشانه‌ي جمله‌ي كوتاه: ميان مبتدا و خبر فاصله كم باشد و ربط بين فاعل و فعل آشكار است.

3)      درستي واژه‌هاي جمله از لحاظ املايي

|+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:39 بعد از ظهر