|
تا قیامت اشک (شهادت حضرت زهرا)
تا قيامت اشك در ، بخود لرزيد در ، درهراس در هراس اين مأموريت هولناك " نه ، اين كار من نيست " مگر شدني است اين خشكي و خشونت و بي رحمي در ، به زانو در آمد از غم در، به پاي پا يه ي سرد كينه افتاد به التماس و با سيلي از اشك " نه ، اين كار من نيست " شانه هاي در به گريه مي لرزيد به جان آمده و از پاي افتاده ناليد " لااقل اين ميخها را از دامنم برگيريد " *** هيولاي نفاق به گوشه چشمي شب سكوت بر دامن در ريخت در از پاي در آمد در درمانده و تسليم و به صد آه سرود " نه ، اين كارمن نيست " به اشارت شب پرست ، هيزم تا كمر گاه در آمد در ضجّه مي زد و هيزمها بر سر و سينه ، از اين مأموريت پست آتش به اكراه بر جان هيمه افتاد *** در شد خموش ، هيزم به جوش ، آتش پرآه در خروش در بي طاقت و از پاي افتاده گل ميخ ها مست شراب آتش صداي گراز وحشي در همه جا پيچيد " بشكنيد در را " ياس سپيد در چنگال ميخ گداخته ياس زير لگدهاي قوم شب *** دهليز سراي خوبان عالم پر خون دلهاي مشتاقانشان پرغم ياس پرپر، نقش زمين همه ي عالم تا قيامت پر اشك ******************************************* ************************************ ****************************** ************************* ******************** *************** ********** ***** ** *** در غم رفتن تو " فاطمه جان " جان دادم *** ** *** *** ** *** *** ** *** *** &&& &&&& *** *** *** ** *** *** &&&& &&& *** *** ** *** *** ** *** ** *** |+| نوشته شده توسط محمد حسن آزاده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |
